محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
873
مخزن الأدوية ( ط . ج )
فحم : انگشت است كه به هندى كويله نامند و آن اخگرى است كه خاموش كرده باشند . فحول : به فتح كشن خرما را نامند . فصل الفاء مع الخاء المعجمه فخار : خزف را نامند كه به فارسى سفال نامند . فخفره : نخاله است . فخميده : پنبهايست كه تخم آن را برآورده باشند . فخوز : درخت نخل قوى شاخ پر برگ را نامند و ناقه بزرگ پر شير را نيز نامند . فصل الفاء مع الدال المهمله فداده : ضفدع است . فدر : به ضم اول و دوم و راى مهمله مشدده به عربى اسم فضه است . فدس : به عربى اسم عنكبوت است . فدن : به عربى اسم ضبع سرخ پير است . فديليون : به يونانى مقل است . فصل الفاء مع الراء المهمله فرپر : مرغ است . فرأ : گورخر است كه حمار الوحش نامند جمع آن افراء و فراء . فرات : آب صاف شيرين خوشگوار است قال الله تعالى و اسقيناكم ماء فراتا . فراته : نيده است كه به شيرازى ميده نامند . فراخ : بچه طيور است . فرار : بچه شتر و بز و گاو وحشى است . فراريج : جمع فروج است كه بچه دجاج باشد . فراس : خرماى سياه است غير شهرير . فراستوك : به فارسى پرستو است كه به عربى خطاف نامند . فراسينا : به يونانى كراث است . فراش : به فتح اول و شين معجمه در آخر اسم عربى پروانه است و احد آن فراشه . فراشيون : فراسيون است . فراص : ساذج هندى است . فراطن : قرن است كه به فارسى شاخ نامند . فراطيوس : به رومى مغاث است . فراغ : به عربى اسم منى است . فرافر و فرافل : سويق ثمر ينبوب است . فرام : به كسر اول به عربى دوايى است كه زنان براى تضييق فرج مستعمل دارند . فراموس : به يونانى باقلى است . فرانق : به ضم اول معرب پردانك فارسى است كه به عربى بريد و به فارسى سياه گوش و به تركى فارافلاق نامند و آن حيوانى است به قدر سگ كوچكى و به رنگ آهو و گوش آن سياه و پيش پيش شير مىگويند مىرود و گويند خبر مىدهد از آمدن شير و از سباع شكارى است . فراسيون : زبدة البحر است . فرايطافى : افلنجه است . فربانيون : اقحوان است . فربرك و فرتوك : خفاش است كه آن را مرغ عيسى نامند . فربودم : كافور است . فربهى : اسم فارسى سمن است . فرت : نباتى است كه جهت وجع فؤاد نافع است . فرث : سرگين است . فرثا : فوه است . فرثانيون : اقحوان است . فرثما : شعير است كه به فارسى جو نامند . فرحانه : كمات سفيد است . فرجه : به سريانى سعد است . فرحور : به فارسى فرخ طيور است . فرار : به اصطلاح اهل صناعت كيميا زيبق است . فرركهض : شيح است . فروج : جوجه ماكيان است . فرر : نباتى است در نهايت تلخى جهت مغص و زحير و وجع بطن نافع و از چين مىآورند و آن تيواج خطايى است و بعضى وج و بعضى دوايى كه به تركى ايكرور نامند و بعضى آن را راوند چينى دانستهاند . فرزد و فرزدمرغ : گفتهاند نباتى است كه بيخ آن سعد است . فرزغ : حب القطن است . فرسا : دارفلفل است . فرساما : سدر است . فرسان : به كسر و به فتح نيز به فارسى حيوانى كه از پوست آن فرو مىسازند و گفتهاند فنك است . فرستك و فرستو و فرستوك : همه اسم فارسى خطاف است . فرسد : حمص است . فرستاريون : به يونانى به معنى حمامى است كه حبى از حبوب مأكوله شبيه به عدس است كه آن را رعى الحمام و به هندى ارهر نامند . فرسطس : بعضى رعى الحمام و بعضى ذراريح گفته و اصل آنست